تبليغاتX
..:: دلهای آسمانی ::..

شب چله (یلدا)مبارک

شب زايش خورشيد و آغاز سال نو ميترايی

 

دیر زمانی است كه مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا می‌دارند كه در میان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگیزه‌های متفاوتی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند كه همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق كامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یكم دی‌ماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند كه مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم كه در باورهای كهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی كیهانی دارد.

خورشید در حركت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریكی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد كه نتیجه آن افزایش روشنایی روز و كاهش شب است. به عبارت دیگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشید اندكی پایین‌تر از محل پیشین خود در افق طلوع می‌كند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایین‌ترین حد جنوبی خود با فاصله 5/23 درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجایی‌های طلوع خورشید معكوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز می‌‌گردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال‌شرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته می‌شد و آنرا گرامی و فرخنده می‌داشتند. 

در گذشته، آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است كه یكی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی كه از لازمه‌های آن، حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد كهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراكی‌های فراوان برای بیداری درازمدت كه همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.

بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی دینی دادند. در آیین میترا (و بعدها با نام كیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار می‌آمده است و امروزه كاركرد خود را در تقویم میلادی كه ادامه گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به وجود آمده؛ ادامه می‌دهد. فرقه‌های گوناگون عیسوی، با تفاوت‌هایی، زادروز مسیح را در یكی از روزهای نزدیك به انقلاب زمستانی می‌دانند و همچنین جشن سال نو و كریسمس را همچون تقویم كهن سیستانی در همین هنگام برگزار می‌كنند. به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم كهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینكه نام نخستین ماه سال آنان نیز «كریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز می‌گردد و پیش از آن، آنگونه كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل كرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار/خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد.

نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی كه پیرو مزدك، قهرمان بزرگ ملی ایران بوده‌اند (كه هنوز هم حامیان سرمایه‌داری لجام گسیخته اندیشه‌های عدالت‌جویانه او را سد راه منافع طبقاتی خود می‌دانند) سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام «خرم روز» یاد می‌كرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود كه نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیكستان) است. همچنین در تقویم كهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است كه با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است.

هر چند برگزاری مراسم شب چله و میلاد خورشید در سنت دینی زرتشتیان پذیرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخیراً آنان نیز می‌كوشند تا این مراسم را همچون دیگر ایرانیان برگزار كنند. البته در تقویم نوظهوری كه برخی زرتشتیان از آن استفاده می‌كتتد و دارای سابقه تاریخی در ایران نیست، زمان شب چله با 24 آذرماه مصادف می‌شود كه نه با تقویم طبیعی انطباق دارد و نه با گاهشماری دقیق ایرانی و نه با گفتار ابوریحان بیرونی كه از شب چله با نام «عید نود روز» یاد می‌كند. از آنرو كه فاصله شب چله با نوروز، نود روز است.

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 13:39  توسط سپیده رویایی  | 

«انا لله و انا علیه راجعون»

هنوز خیلی خیلی جوون بود . ۲۲ سال . واقعا عذاب آوره .

پنجشنبه ۱۵ رجب عقدش بود .

خدیا میدونم مرگ حق ولی برای داوود که داشت عروسی میکرد  .

هنوز عروسیشو ندیده بود .

داشت از سمنان میومد زنجان که ...

از طرف خودم به خانوادهء محترم تیموری فوت ناگهانی پسر عزیزشان را تسلیت عرض میکنم و امیدوارم که غم آخرشون .

 برای همسر این عزیز رفته از خدای متعال خواستار صبر و پایداری بر مشکلات را خواستارم .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 7:12  توسط سپیده رویایی  | 

                                                           ولادت حضرت علی (ع)                                                

 ولادت على عليه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سى‏ام عام الفيل بطرز عجيب و بي سابقه ‏اى در درون كعبه يعنى خانه خدا بوقوع پيوست.

اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست‏                                                                              
بطحا صدف گوهر يكدانه تست‏ 
گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب‏                                                                         
اى نجل خليل خانه خود خانه تست                                                              

ولادت با سعادت حضرت علی (ع)برتمامی علی دوستان مبارک باد

         علی (ع)هنگام بعثت 

پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم از دوران جوانى غالبا از اجتماع پليد آنروز كناره گرفته و بطور انفراد بتفكر و عبادت مشغول بود و در نظام خلقت و قوانين كلى طبيعت و اسرار وجود مطالعه ميكرد،چون به چهل سالگى رسيد در كوه حرا كه محل عبادت و انزواى او بود پرتوى از شعاع ابديت ضمير او را روشن ساخته و از كمون خلقت و اسرار آفرينش دريچه‏اى بر خاطر او گشوده گرديد،زبانش بافشاى حقيقت گويا گشت و براى ارشاد و هدايت مردم مأمور شد.محمد صلى الله عليه و آله و سلم از آنچه ميديد بوى حقيقت ميشنيد و هر جا بود جستجوى حقيقت ميكرد،در دل خروشى داشت و در عين حال زبان بخاموشى كشيده بود ولى سيماى ملكوتيش گوياى اين مطلب بود كه:

در اندرون من خسته دل ندانم چيست‏
كه من خموشم و او در فغان و در غوغا است

مگر گاهى راز خود بخديجه ميگفت و از غير او پنهان داشت خديجه نيز وى را دلدارى ميداد و يارى ميكرد.چندى كه بدين منوال گذشت روزى در كوه‏حرا آوازى شنيد كه (اى محمد بخوان) !

چه بخوانم؟گفته شد:

اقرا باسم ربك الذى خلق،خلق الانسان من علق،اقرا و ربك الاكرم،الذى علم بالقلم،علم الانسان ما لم يعلم...

اما انتشار چنين دعوتى بآسانى ممكن نبود زيرا اين دعوت با تمام مبانى اعتقادى قوم عرب و ساير ملل مخالف بوده و تمام مقدسات اجتماعى و دينى و فكرى مردم دنيا مخصوصا نژاد عرب را تحقير مينمود لذا از دور و نزديك هر كسى شنيد پرچم مخالفت بر افراشت حتى اقرباء و نزديكان او نيز در مقام طعن و استهزاء در آمدند.در تمام اين مدت كه حيرت و جذبه الهى سراپاى وجود مبارك آنحضرت را فرا گرفته و بشكرانه اين موهبت عظمى بدرگاه ايزد متعال سپاسگزارى و ستايش مينمود چشمان درشت و زيباى على عليه السلام او را نظاره ميكرد و از همان لحظه اول كه از بعثت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم آگاه گرديد با اينكه ده ساله بود با سلام گرويده و مطيع پيغمبر شد و اولين كسى است از مردان كه به آنحضرت گرويده است و اين مطلب مورد تصديق تمام مورخين و محدثين اهل سنت ميباشد چنانكه محب الدين طبرى در ذخائر العقبى از قول عمر مى‏نويسد كه گفت:

كنت انا و ابو عبيدة و ابوبكر و جماعة اذ ضرب رسول الله (ص) منكب على بن ابيطالب فقال يا على انت اول المؤمنين ايمانا و انت اول المسلمين اسلاما و انت منى بمنزلة هارون من موسى. 

من با ابو عبيدة و ابوبكر و گروهى ديگر بودم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بشانه على بن ابيطالب زد و فرمود يا على تو از مؤمنين،اولين كسى هستى كه ايمان آوردى و تو از مسلمين اولين كسى هستى كه اسلام اختيار كردى و مقام و نسبت تو بمن مانند مقام و منزلت هارون است بموسى.

جايگاه على در قرآن در رابطه با پيامبر(ص)

  در سال نهم پس از هجرت پيامبر،گروهى به نمايندگى از نصاراى نجران يمن به مدينه آمدند تا راجع به اسلام از پيامبر (ص) سؤالهايى بكنند و با او درباره دين به احتجاج پردازند .و ميان آنان با پيامبر بحث و گفتگويى شد كه پيامبر در اين گفتگو موضع مثبت اسلام را نسبت به حضرت مسيح و تعليمات او بيان كرد.و ليكن آنان در موضع منفى خود نسبت به تعليمات اسلامى پافشارى كردند.آن گاه وحى نازل شد و پيامبر را مأمور به مباهله با آنان ساخت .مباهله نفرين كردن دو گروه متخاصم است تا بدان وسيله خداوند بر آن كه باطل است عذابش را نازل كند:?هر كس پس از روشن شدن جريان با تو مجادله كند.بگو بياييد فرزندان و زنان و نزديكان خود را گرد آوريم،لابه و زارى كنيم و لعنت خدا را نثار دروغگويان گردانيم? (1) .

پيامبر (ص) به دليل مأموريتى كه داشت دچار زحمت شد و آن گروه مسيحى را به مباهله دعوت كرد.نيشابورى در تفسير:غرائب القرآن و عجائب الفرقان خود،مطلب زير را نقل كرده است:?پيامبر به آنان فرمود:خداوند مرا مأمور كرده است كه اگر پذيراى برهان نشديد با شما مباهله كنم،گفتند اى ابو القاسم!ما باز مى‏گرديم و درباره كار خود با هم مشورت مى‏كنيم،آن گاه به نزد تو مى‏آييم.و چون بازگشتند به شخص دوم هيأت نمايندگى كه مردى كاردان و با تدبير بود گفتند:اى عبد المسيح!نظر تو چيست؟اوگفت:به خدا قسم اى جمعيت نصارا شما دانستيد كه محمد پيامبرى است فرستاده از جانب خدا.و براستى سخن قاطع را درباره صاحبتان مسيح براى شما بيان كرد.و به خدا سوگند،هرگز قومى با پيامبرى مباهله نكرد مگر آن كه بزرگ و كوچك آنان از ميان رفتند.و شما اگر اين كار را بكنيد بيچاره مى‏شويد!اگر خوش نداريد،در موضع خود بايستيد و بر دين خود پافشارى ورزيد و اين مرد را به حال خود واگذاريد و به شهرهاى خود باز گرديد.

هيأت نمايندگى مسيحيان به حضور پيامبر (ص) آمد،ديدند او براى مباهله بيرون آمده است در حالى كه عبايى از موى سياه بر دوش داشت؛حسين (ع) در آغوش آن حضرت بود و دست حسن (ع) را در دست داشت و فاطمه (ع) در پى او حركت مى‏كرد،على (ع) نيز پشت سر فاطمه حركت مى‏كرد،و پيامبر (ص) به آنها مى‏گفت هر وقت من دعا كردم شما آمين بگوييد.اسقف نجران رو به همراهان كرد و گفت:اى گروه نصارا!من چهره‏هايى را مى‏بينم كه اگر دست به دعا بردارند و از خداوند بخواهند كه كوه را از جا بكند،فورا خواهد كند!پس با او مباهله مكنيد كه هلاك مى‏شويد و بر روى زمين تا روز قيامت يك مسيحى باقى نخواهد ماند.سپس،رو به پيامبر كردند و گفتند:اى ابو القاسم!تصميم ما اين است كه با تو مباهله نكنيم...?

طبرى در تفسير خود از چندين طريق نقل كرده است كه پيامبر خدا (ص) على،فاطمه،حسن و حسين را در داستان مباهله به همراه خود آورده بود

و در صحيح مسلم از سعد بن ابى وقاص روايت شده است كه چون اين آيه نازل شد:?بياييد فرزندان و...خود را گرد آوريم?پيامبر خدا (ص) على،فاطمه،حسن و حسين را طلبيد و گفت:بارلها اينان اهل بيت منند?  .خداوند پيامبرش را مأمور كرده بود تا به هيأت نمايندگى نجران بگويد:?بيائيد فرزندان،زنان و نزديكان خود را گرد آوريم...?براى اطاعت اين فرمان پيامبر حسنين را حاضر كرد كه پسران دختر او و در حقيقت فرزندان او بودند؛فاطمه را به حضور خواست كه او برجسته‏ترين زنان از اهل بيت رسول بود.و ليكن چرا به همراه آنان على را آورده بود كه نه از پسران پيامبر است و نه از زنان او؟

براى على در آيه مباركه جايى نيست،مگر اين كه داخل در فرموده خداى متعال?انفسنا?باشد .براستى كه بردن على دليل بر اين است كه پيامبر خدا او را به منزله خود به حساب مى‏آورد و اگر پيامبر خدا او را چنين به حساب مى‏آورد پس،در حقيقت او را در ميان همه مسلمانان ممتاز دانسته است.پيامبر خدا در موارد مختلفى صريحا مى‏فرمود:على از من است و من از اويم.و حبشى بن جناده روايت كرده است كه او خود از پيامبر خدا شنيد كه مى‏فرمود:?على از من است و من از او و كسى از جانب من كارى را انجام نمى‏دهد بجز على.?

حضرت علی (ع)

كنيه على (ع)

آن حضرت را به دو كنيه ابو الحسن و ابو الحسين ناميده‏اند.امام حسن (ع) در حيات پيامبر پدرش را با كنيه ابو الحسين و امام حسين (ع) او را با كنيه ابو الحسن مى‏خوانده‏اند.پيامبر نيز وى را با هر دوى كنيه‏ها خطاب مى‏كرده است.چون پيامبر وفات يافت على (ع) را به اين دو كنيه صدا مى‏كردند.يكى ديگر از كنيه‏هاى على (ع) ،ابو تراب است كه آن را پيامبر برگزيده و بر وى اطلاق كرده بود.

در استيعاب نقل شده است:?به سهل بن سعد گفته شد:حاكم مدينه مى‏خواهد تو را وادارد تا بر فراز منبر،على را دشنام گويى.سهل پرسيد:چه بگويم؟گفت:بايد على را با كنيه ابو تراب خطاب كنى.سهل پاسخ داد:به خدا سوگند جز پيامبر كسى على را بدين كنيت،نامگذارى نكرده است. پرسيد:چگونه‏اى ابو العباس؟جواب داد:على (ع) نزد فاطمه رفت و آن‏گاه بيرون آمد و در حياط مسجد دراز كشيد و به خواب رفت.پس از او،پيغمبر (ص) پيش فاطمه آمد و از او پرسيد:پسر عمويت كجاست؟فاطمه گفت:اينك او در مسجد آرميده است.پيامبر به صحن مسجد آمد و على را ديد كه ردايش بر پشت مباركش افتاده و پشتش خاك آلود شده است.پيامبر با دست‏شروع به پاك كردن خاك از پشت على كرد و فرمود:بنشين اى ابو تراب!به خدا سوگند جز پيامبر كسى او را بدين نام،نخوانده است.و قسم به خدا در نظر من هيچ اسمى از اين نام دوست داشتنى‏تر نيست.?

نسايى در خصايص از عمار بن ياسر نقل كرده است كه گفت:?من و على بن ابيطالب (ع) در غزوه عشيره از قبيله ينبع با يكديگر بوديم.تا آنجا كه عمار گفت:سپس خواب هر دوى ما را فرا گرفت، من و على به راه افتاديم تا آنكه در زير سايه نخلها و روى زمين خاكى و بى گياه آرميديم.سوگند به خدا كه جز پيامبر كسى ما را از خواب بيدار نكرد.او با پايش ما را تكان مى‏داد و ما به خاطر آنكه روى زمينى خاكى دراز كشيده بوديم،به خاك آلوده شديم.در آن روز بود كه پيغمبر (ص) به على (ع) فرمود.تو را چه مى‏شود اى ابو تراب؟چرا كه پيامبر آثار خاك را بر على (ع) مشاهده كرده بود.?

البته ممكن است كه اين واقعه چند بار اتفاق افتاده باشد.در روايتى ديگر آمده است:چون پيامبر على را در سجده ديد در حالى كه خاك بر چهره‏اش نشسته و يا آنكه گونه‏اش خاك آلود بوده به او فرمود:?ابو تراب!چنين كن‏?.

همچنين گفته شده است پيامبر با چنين كنيه‏اى،على (ع) را خطاب كرد.چرا كه گفت:اى على! نخستين كسى كه خاك را از سرش مى‏تكاند تويى.

على (ع) ،اين كنيه را از ديگر كنيه‏ها بيشتر خوش مى‏داشت.زيرا پيامبر وى را با همين كنيه خطاب مى‏كرد.دشمنان آن حضرت مانند بنى اميه و ديگران،بر آن حضرت به جز اين كنيه نام ديگرى اطلاق نمى‏كردند.آنان مى‏خواستند با گفتن ابو تراب،آن حضرت را تحقير و سرزنش كنند و حال آنكه افتخار على (ع) به همين كنيه بود.دشمنان على،به سخنگويان دستور داده بودند تا با ذكر كنيه ابو تراب بر فراز منابر،آن حضرت را مورد سرزنش قرار دهند و اين كنيه را براى او عيب و نقصى قلمداد نمايند.چنان كه حسن بصرى گفته است،گويا كه ايشان با استفاده از اين عمل،لباسى پر زيب و آرايه بر تن آن حضرت مى‏پوشاندند.چنان كه جز نام ترابى و ترابيه بر پيروان امير المؤمنين (ع) اطلاق نمى‏كردند.بدان گونه كه اين نام،تنها بر شيعيان على (ع) اختصاص يافت.

كميت مى‏گويد:

گفتند رغبت و دين او ترابى است من نيز به همين وسيله در بين آنان ادعا كنم و به اين لقب مفتخر مى‏شوم.

هنگامى كه كثير غرة گفت:جلوه آل ابو سفيان در دين روز طف و جلوه بنى مروان در كرم و بزرگوارى روز عقر بود،يزيد بن عبد الملك به او گفت:نفرين خدا بر تو باد!آيا ترابى و عصبيت؟!در اين باره مؤلف در قصيده‏اى سروده است:

به نام دو فرزندت،مكنى شدى و نسل رسول خدا در اين دو فرزند به جاى ماند پيامبر تو را بو تراب خواند دشمنان آن را بر تو عيب مى‏شمردند و حال آنكه براى تو اين كنيه افتخارى بود

لقب على (ع)

ابن صباغ در كتاب فصول المهمه مى‏نويسد:لقب على (ع) ،مرتضى،حيدر،امير المؤمنين و انزع (و يا اصلع) (كسى كه اندكى از موى جلوى سرش ريخته باشد.) و بطين (كسى كه شكمش بزرگ است.) و وصى بود.آن حضرت به لقب اخير خود در نزد دوستان و دشمنانش شهره بود.در روز جنگ جمل جوانى از قبيله بنى ضبه از سپاه عايشه بيرون آمد و گفت:

ما قبيله بنى ضبه دشمنان على هستيم كه قبلا معروف به وصى بود على كه در عهد پيامبر شهسوار جنگها بود من نيز نسبت‏به تشخيص برترى على نابينا و كور نيستم اما من به خونخواهى عثمان پرهيزگار آمده‏ام زيرا ولى،خون ولى را طلب مى‏كند

و مردى از قبيله ازد در روز جمل چنين سرود:

اين على است و وصيى است كه پيامبر در روز نجوة با او پيمان برادرى بست و فرمود او پس از من راهبر است و اين گفته را افراد آگاه در خاطر سپرده‏اند و اشقيا آن را فراموش كرده‏اند

زحر بن قيس جعفى در روز جمل گفت:

آيا بايد با شما جنگ كرد تا اقرار كنيد كه على در بين تمام قريش پس از پيامبر برترين كس است؟!

او كسى است كه خداوند وى را زينت داده و او را ولى ناميده است و دوست،پشتيبان و نگهدار دوست است،همچنان كه گمراه پيرو فرمان گمراهى ديگر است

زحر بن قيس نيز بار ديگر چنين سروده است:

پس درود فرستاد خداوند بر احمد (محمد (ص) )

فرستاده خداوند و تمام كننده نعمتها فرستاده پيام‏آورى و پس از او خليفه ما كسى كه ايستاده و كمك شده است منظور من على وصى پيامبر است كه سركشان قبايل با او در جنگ و ستيزند

اين زحر در جنگ جمل و صفين با على (ع) همراه بود.همچنان كه شبعث‏بن ربعى و شمر بن ذى الجوشن ضبابى در جنگ صفين در ركاب آن حضرت بودند.اما بعدا با حسين (ع) در كربلا به جنگ برخاستند و فرجام شومى را براى خود برجاى گذاشتند.

كميت مى‏گويد:

كثير نيز مى‏گويد:وصى و پسر عموى محمد مصطفى و آزاد كننده گردنها و ادا كننده دين‏ها

همچنين آن حضرت به نام پادشاه مؤمنين و پادشاه دين(يعسوب المؤمنين و يعسوب الدين)نيز ملقب بوده است.

روايت كرده‏اند كه پيامبر به على (ع) فرمود:تو پادشاه دينى و مال پادشاه ظلمت و تاريكى است.

در روايت ديگرى آمده است:اين (على) پادشاه مؤمنان و پيشواى كسانى است كه در روز قيامت‏با چهره‏هايى نورانى در حجله‏ها نشسته‏اند.

ابن حنبل در مسند و قاضى ابو نعيم در حلية الاوليا اين دو روايت را نقل كرده‏اند.در تاج العروس معناى لغوى يعسوب ذكر شده و آمده است (ملكه كندوى زنبور عسل).على (ع) فرمود:من پادشاه مؤمنانم و مال پادشاه كافران است.يعنى مؤمنان به من پناه آورند و كافران از مال و ثروت پناه مى‏جويند.چنان كه زنبور به ملكه خود پناه مى‏برد و آن ملكه بر همه زنبوران مقام تقدم و سيادت دارد.

دربان على (ع)

در كتاب فصول المهمة ذكر شده كه دربان آن حضرت،سلمان فارسى (رض) بوده است.

شاعر علی (ع)

همچنين در فصول المهمه گفته شده كه شاعر آن حضرت،حسان بن ثابت‏بوده است.در اينجا اضافه مى‏كنم كه شاعر آن حضرت در جنگ صفين،نجاشى و اعور شنى و كسان ديگرى غير از اين دو تن بوده‏اند.

نقش انگشتر على (ع)

سبط بن جوزى در كتاب تذكرة الخواص نوشته است:نقش انگشترى آن حضرت عبارت‏?خداوند فرمانروا،على بنده اوست‏? (الله الملك على عبده) بوده است.همچنين وى مى‏نويسد:آن حضرت انگشترى را در انگشتان دست راست‏خود مى‏كرده است و حسن و حسين (ع) نيز چنين مى‏كرده‏اند.

ابو الحسن على بن زيد بيهقى معروف به فريد خراسان در كتاب خود موسوم به صوان الحكمه كه به نام تاريخ حكماى اسلام مشهور است در ذيل شرح زندگانى يحيى نحوى ديلمى ملقب به بطريق،چنين مى‏گويد:? يحيى فيلسوف و ترساكيش بود و عامل امير المؤمنين (ع) در نظر داشت تا وى را از فارس بيرون براند.يحيى نيز ماجراى خود را براى على (ع) نگاشت و از آن حضرت درخواست امان كرد.محمد بن حنفيه،به فرمان على (ع) امان نامه‏اى براى يحيى نوشت كه من آن امان نامه را در دست‏حكيم ابو الفتوح مستوفى نصرانى طوسى مشاهده كردم.توقيع على (ع) با خط خود آن حضرت و با عبارت ?الله الملك و على عبده‏? (خداوند فرمانروا و على بنده اوست.) در پاى اين مكتوب موجود بود.سبط بن جوزى اين عبارت را به عنوان نقش انگشترى آن حضرت دانسته ولى مطابق با نقل بيهقى اين توقيع به دست‏حضرت نوشته شده است و بعيد نيست كه گفته بيهقى متين‏تر باشد.?

همچنين احتمال دارد كه آن حضرت نامه‏ها را چنين امضا مى‏كرده و سپس همان عبارت را بر نگين انگشترى نقش زده است.ابن صباغ در كتاب فصول المهمه فى معرفة الائمه گويد:?اسندت ظهرى الى الله‏? (پشت من به خداوند متكى است) نقش نگين آن حضرت بوده است.عده‏اى ديگر نقش نگين آن حضرت را?حسبى الله‏?ذكر كرده‏اند.كفعمى نيز در مصباح گويد:نقش نگين انگشترى آن حضرت‏?الملك لله الواحد القهار?بوده است.البته بعيد نيست كه آن حضرت داراى چند انگشترى با نقوش متعدد بوده است.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 20:35  توسط سپیده رویایی  | 

عيد نوروز درشعر امام خمينى(ره)

باد نوروز وزيده است به كوه و صحرا
جامه عيد بپوشند، چه شاه و چه گدا
بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست
نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما
صوفى و عارف از اين باديه دور افتادند
جام مى گير ز مطرب، كه روى سوى صفا
همه در عيد به صحرا و گلستان بروند
من سرمست زميخانه كنم رو به خدا
عيد نوروز مبارك به غنى و درويش
يار دلدار! زبتخانه درى رابگشا
گرمرا ره به در پير خرابات دهى
به سروجان به سويش راه نوردم نه به پا
سالها در صف ارباب عمائم بودم
تا به دلدار رسيدم، نكنم باز خطا
 

حضرت امام(ره) ضمن مبارك شمردن عيد نوروز بر فقير و غنى و پوشيدن جامه نو در اين ايام، و رفتن به كوه وصحرا و باغ و بستان را ستوده و در وصف بهار قصيده ذيل را سروده است:

بهار شد در ميخانه باز بايد كرد
به سوى قبله عاشق نماز بايد كرد
نسيم قدس به عشاق باغ مژده دهد
كه دل ز هردو جهان بى نياز بايد كرد
كنون كه دست به دامان سرو مى نرسد
به بيد عاشق مجنون، نياز بايد كرد
غمى كه در دلم از عشق گلعذاران است
دوا به جام مى چاره ساز بايد كرد
كنون كه دست به دامان بوستان نرسد

باز حضرت امام(ره) درباره اين عيد سعيد گفته است:

اين عيد سعيد عيد حزب الله است
دشمن زشكست خويشتن آگاه است
چون پرچم جمهورى اسلامى ما
 
 
اين عيد سعيد عيد اسعد باشد
ملت به پناه لطف احمد باشد
برپرچم جمهورى اسلامى ما
 
 
آمد بهار و بوستان شد اشك فردوس برين
گلها شكفته در چمن، چون روى يار نازنين
گسترده بادجان فزا، فرش زمرد بى شمر
افشانده ابرپرعطا بيرون حد، در ثمين
از ارغوان و ياسمن طرف چمن شد پرنيان
وز اقحوان و نسترن سطح دمن ديباى چين
از لادن و ميمون رسد، هر لحظه بوى جان فزا
وز سورى و نعمان وزد، هردم شميم عنبرين
از سنبل ونرگس جهان، باشد به مانند جنان
وز سوسن ونسرين زمين،چون روضه خلدبرين
از فر لاله بوستان گشته به ازباغ ارم
وز فيض ژاله گلستان، رشك نگارستان چين
از قمرى و كبك و هزار آيد نواى ارغنون
و ز سيره و كوكو وسار، آواز چنگ راستين
تا باد نوروزى وزد، هرساله اندر بوستان
تا ز ابر آذارى دمد ريحان و گل اندر زمين
بر دشمنان دولتت هر فصل باشد چون خزان
بر دوستانت هر مهى بادا چو ماه فرودين

 

 
 
 
 
 
 
 
 

اعياد چهار نوع است

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

نظافت و خانه تكانى

 

غسل عيد

 
 
 

نماز عيد

 

نظافت و لباس تميز

 
 
 

ديد و باز ديد

 
 
 
 
درخت دوستى بنشان كه كام دل به بارآرد نهال دشمنى بركن كه رنج بى شمارآرد
 
 

هديه و عيدى

 
 
اى خواجه چه جويى زشب قدر نشانى هرشب شب قدر است اگر قدر بدانى
 
 
 
 
 
 

توجه به قرآن

 
 

 

دعا

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

روزه گرفتن

 
 
عیدتون مبارک
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 20:0  توسط سپیده رویایی  | 

--

 

جلوه ‏گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر

ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر

 

 رودها با یكدگر پیوست كم ‏كم سیل شد

موج مى ‏زد سیل مردم مثل دریا در غدیر

 

 هدیه جبریل بود« الیوم اكملت لكم»

وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر

 

 با وجود فیض« اتممت علیكم نعمتى»

از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر

 

 بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت‏

آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر

 

 بر لبش گل واژه « من كنت مولا» تا نشست‏

گلبُن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر

 

 « بركه خورشید» در تاریخ نامى آشناست‏

شیعه جوشیده ‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر

 

 گرچه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت‏

مى ‏توان انكار دریا كرد حتى در غدیر

 

 باغبان وحى مى ‏دانست از روز نخست‏

عمر كوتاهى ‏ست در لبخند گل ها در غدیر

 

 دیده‏ها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند

این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟

 

 دل درون سینه ‏ها در تاب و تب بود اى دریغ‏

كس نمى ‏داند چه حالى داشت زهرا در غدیر

 

 

عید غدیر از دیدگاه‏ علامه جعفر مرتضى العاملى

عید غدیر خم (1)

عید غدیر، یك عید اصیل اسلامى است. چرا كه روز هجدهم ذى الحجه را مسلمانان در سه قرن اول، به این عنوان جشن مى‏گرفته‏اند. گفتار مقریزى كه مى‏گوید: « اولین بارى كه این عید در اسلام معروف شد، در زمان فرمانروایى معزالدوله على بن ‏بویه، در عراق بود، وى آن را به سال سیصد و پنجاه و دو هجرى، به وجود آورد و از آن پس، شیعیان این روز را عید قرار دادند، (2) غیر صحیح و قابل قبول نیست. زیرا مسعودى گفته است: « فرزندان و شیعیان على رضى الله عنه، این روز را گرامى مى‏داشتند.» (3) و این در حالى است كه مسعودى شش سال قبل از تاریخى كه مقریزى مى‏گوید، یعنى به سال سیصد و چهل و شش هجرى، فوت كرده است. فرات بن ‏ابراهیم از دانشمندان قرن سوم، حدیثى را از امام صادق علیه السلام روایت مى‏كند كه حضرت در آن از آباء طاهرینش علیهم السلام نقل مى‏كند : رسول اكرم (ص) فرمود:

« یوم غدیر خم أفضل أعیاد أمتى...»؛ روز غدیر از بهترین اعیاد امت من است... (4)

امام على(ع) در سالى كه روز جمعه و روز غدیر با هم مصادف شده بود، براى مردم خطبه خواند و در آن فرمود:

«ان الله عزوجل جمع لكم معشرالمؤمنین فى هذا الیوم عیدین عظیمین كبیرین...»؛ خداى عزوجل در این روز، دو عید عظیم بزرگ را براى شما گروه مؤمنان جمع كرده است.

  در این خطبه طولانى  امام مردم را به انجام كارهایى كه شایسته است در اعیاد انجام گردد و اظهار شادى و سرور در این گونه ایام ـ به طور تفصیل ـ امر مى‏كند. طالبین به این خطبه مراجعه كنند. (5)

فرات به سند خود از فرات بن‏ أحنف و او از امام صادق(ع) روایت مى‏كند كه: به امام عرض كردم: فدایت شوم، آیا عیدى بهتر از  عید فطر ، و  عید قربان ، و روز جمعه، و  روز عرفه  براى مسلمین وجود دارد؟ حضرت به من فرمود:

«نعم، أفضلها و أعظمها و أشرفها عندالله منزلة، هو الیوم الذى أكمل الله فیه الدین، و أنزل على نبیه محمد: ألیوم اكملت لكم دینكم الخ...» (6) ؛ بله، افضل و أعظم و أشرف اعیاد از نظر قدر و منزلت در نزد خدا، روزى است كه در آن خدا دینش را كامل كرد و آیه شریفه: الیوم أكملت لكم دینكم... را بر پیامبرش نازل كرد.

در كتاب شریف كافى آمده است: حسن بن ‏راشد از امام صادق(ع) نقل مى‏كند كه حضرت روز غدیر را عید خواند و در آخر كلام خود فرمود:

« فإن الأنبیاء صلوات الله علیهم كانت تأمر الأوصیاء بالیوم الذى كان یقام فیه الوصی أن یتخذ عیدا»؛ انبیاء الهى صلوات الله علیهم به جانشینان خود دستور مى‏دادند كه روز انتخاب و برگزیدن وصى را جشن بگیرند. حسن مى‏گوید: عرض كردم: اگر كسى آن را روزه بگیرد چه وضعى دارد؟

حضرت فرمود: «صیام ستین شهرا» (7)

و در روایت دیگرى آمده است كه: رسول اكرم(ص) به حضرت على(ع) سفارش كرد كه مسلمین این روز را عید بگیرند. (8) در این باره به روایات ذیل مراجعه كنید:

روایت مفضل بن عمر از امام صادق(ع)، (9) روایت عمار بن ‏حریزعبدى از امام صادق(ع) (10) و روایت ابوالحسن لیثى از امام صادق(ع) (11) و نیز روایت زیاد بن ‏محمد از آن حضرت(ع). (12)

« فیاض بن‏عمر محمد بن ‏طوسى در سال دویست و پنجاه و نه، در حالى كه بیش از نود سال از عمرش مى‏گذشت گفت: ابوالحسن على بن ‏موسى‏الرضا علیه السلام را در روز غدیر خم دیدم كه گروهى از خواصش، در حضور آن بزرگوار نشسته بودند. حضرت(ع) آنان را براى صرف افطار دعوت كرده بود و طعام و خیرات و عطایایى از قبیل پوشاك و حتى انگشتر و كفش به منازل آنان فرستاد و وضع آنان و حواشى خود را تغییر داد و در آن روز وسائلى را دیدم به كار گرفتند كه سابقه نداشت. و در این حال حضرت(ع) فضایل این روز بزرگ را براى آنان ذكر مى‏كرد... .» (13)

در كتاب مختصر بصائرالدرجات، به اسناد از محمد بن‏علاء همدانى واسطى و یجبى بن ‏جریح بغدادى آمده است كه گفتند: « با هم، به قصد دیدار احمد بن‏ اسحاق قمى، از اصحاب امام حسن عسكرى(ع) (متوفاى 260) عازم شهر قم شدیم. هنگامى كه رسیدیم، در منزل او را كوبیدیم، دختركى عراقى در را باز كرد. حال احمد را از او پرسیدیم. گفت: مشغول برگزارى عید خود است، زیرا امروز عید است. گفتیم: سبحان الله، أعیاد شیعه چهار تاست: عید قربان، عید فطر، عید غدیر و روز جمعه الخ...» (14)

 علامه امینى  در كتاب ارزشمند الغدیر، ده ها روایت از ده ها كتاب مورد وثوق اهل سنت دال بر عید بودن روز غدیر در قرون اول اسلام و این كه این عید، شایع و معروف بود، جمع ‏آورى و نقل كرده است... كافى است به فصلى از این كتاب مراجعه شود كه در آن تبریك و تهنیت شیخین (ابوبكر و عمر) به حضرت على(ع) را به مناسبت انتصاب او از طرف رسول خدا(ص) به ولایت، ذكر مى‏كند.

غیر از منابعى كه تهنیت صحابه را بدین مناسبت ذكر كرده‏اند و علاوه بر منابع بسیارى كه بر عید بودن روز غدیر تصریح كرده‏اند، علامه امینى تبریك شیخین را از شصت منبع معتبر ذكر كرده است.

در این باره رجوع كنید به: الغدیر / ج 1 / از ص 267 تا ص 289.

لذا از این مطالب معلوم مى‏شود كه: گفته ابن ‏تیمیه در مورد عید غدیر كه: عید گرفتن این روز هیچگونه دلیلى ندارد و در بین سلف، چه از اهل بیت و چه از دیگران، كسى آن را جشن نگرفته، (15) صحیح نیست و مستند به دلیل علمى یا تاریخى نمى‏باشد و دلائل محكم خلاف آن را ثابت مى‏كند .

عید بزرگ غدیر را به همه شما خواهران و برادران مهربونم تبریک میگم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 20:36  توسط سپیده رویایی  | 
 

دلهای آسمونی

نمی دونم چرا هر وقت که می خوام بنویسم ،نمی تونه اونی باشه که من رو راضی کنه، یعنی به هر حال یه جوری مسیر نوشته ام عوض میشه ، حالام که می خوام بنویسم راجع به چی نمی دونم ؟! اما همین که غربت دلامون واشه خودش نعمتیه. می دونی نیاز دلامون پر کشیدنه اما نه تا اوج آسمون ، که تا غروب سرخ هر چی نگاه غمگینه . دلم می خواد همیشه یه پله با لاتر باشم، پله ای که من رو برسونه به ابر ها ،جالبه نه، وقتی آدم زمینی باشه و بخواد آسمونی بشه ،دلش زندونی قفسه های تنگ سینه اش باشه وبخواد به اون دور دور کا سرک بکشه. احساس کردی که گاهی اوقات دلت دیگه تو سینه ات بند نمی شه، همون موقع که دلت می گیره ، همون موقع که طاقت دلت تموم می شه .از چی یا بهتر بگم از کی؟ از خیلی ها ، از اونایی که به دلت سنگ می زنن، فکر می کنن که دلای آدما اگه بشکنه ، می شه یه جوری کنار هم چیدش ، اما تو که خوب می دونی ،چینی بند زده که چینی نمی شه، دلای ما آدما که... دلم می خواد ،قاصدک نگاه آدمایی که دوستشون دارم ،رو طلوع بی غروب زندگی سوار شه.ابر هایی که همیشه ما رو به یاد تیکه هایی از بهشت می ندازن، یه جایی کنار دلای آسمونیمون باشن.چتر همه او نایی شم که نمی خوان نم نم اشک های دلواپسی ، رو سجاده بی نیازیشون تر شه.می بینی خواسته دلای آدما رو ، همیشه از جنس بلوره. خود ماییم که به بلورآرزوهامون شکل می دیم ، جوری که به قالب آرزو ها مون در آد. زندگی ما آدما ، رو گردونه همین آرزو های کوچیک وبزرگ می گرده. جایی که این گردونه وایسه ، ما به آرزو هامون ،می رسیم، پس بذار همین جا دعا کنیم:

خدایا!همه اونایی که دلاشون آسمونیه، نگاهشون با رونیه، خنده هاشون بی ریاس ، گریه  هاشون رنگ یه دنیا شبنمه ، به همه چیز هایی که تمنای درونیشونه ، برسن...

فواید دعا برای فرج

 

v    دعا برای فرج ، موجب فرج امام زمان(ع) وشیعیان آن حضرت خواهد شد.

v    موجب زیاد شدن نعمتهای پروردگار می شود.

v    علامت انتظار دعا کننده است.

v    دعا برای آن حضرت موجب دعا کردن متقابل امام عصر برای دعا کننده است.

v    دعا برای فرج اداء اجر رسالت پیامبر اکرم(ص) است.

v    موجب آمرزیده شدن گناهان می شود.

v  دعا کننده اگر قبل از ظهورآن حضرت از دنیا برود می تواند برای یاری آن حضرت در وقت ظهور به دنیا باز گردد.

v    دعا کننده برای فرج به ثوابهای احسان به والدین حقیقی می رسد.

v    هنگام مرگ به دعا کننده برای فرج( که مداومت بر اینکار داشته) بشارت خوب داده وبا او مدرا می کنند.

v    خداوند متعال اورا در عبادت یاری می رساند.

v    دردعا برای فرج ثواب انتقام خون ابا عبد الله الحسین (ع)  نهفته است.

v    دعا کننده برای فرج نوری خواهدشد که روز قیامت برای دیگران درخشش می کند.

v    در دعا برای فرج ثواب خیر خواهی برای مومن نهفته است.

v    دعا برای فرج با ارزشترین اعمال است.

v    موجب کامل شدن ایمان می شود.

v    دعا برای فرج انسانرا به مقامی می رساند که ثواب همه بندگان خدا را یکجا به او می دهند.

v    دعا کننده برای فرج ثواب شهادت در رکاب رسولخدا (ص) نصیبش می شود.

v    دعا برای فرج ثواب نیکی به حضرت بقیه الله(ارواحنا فداه) و ائمه هدی وهمه انبیاء وهمه مومنین  را دارد.

v    دعا برای فرج وفاء نمودن به عهد و پیمان با پروردگار وائمه هدی (ع) است.

v    دعا برای فرج موجب درخشش بیشتر نور معرفت امام زمان در قلب انسان می شود.

v    خداوند متعال نزد ملائکه به دعا کننده برای فرج مبا هات می فرماید.

v    دعا کننده برای فرج به شفاعت حضرت فاطمه زهرا(س)خواهد رسید.

اینها خلاصه و گزیده ای از مهمترین فوائد دعا برای فرج حضرت بقیه الله ارواحنا فداه بود که انسان  می تواند با قرار گرفتن در مسیر محبت به آن حضرت و تزکیه نفس و رسیدن به مقام عبودیت آنها را به دست آورد . البته منظور از دعا برای فرج ، دعایی برخواسته از معرفت قلبی و از درون جان که خواه، ناخواه گفتار و کردار انسان را به طرف سازندگی و شایستگی سوق دهد.

امام صادق (ع) به داود سرحان فرمود: ای داود، به پیروانم از طرف من سلام برسان وبگو که من چنین گفته ام : خداوند رحمت کند بنده ای را که با دیگران جمع شده و امر ما اهل بیت را گفتگو می نماید (مصداق حقیقی امر اهلبیت مساله حکومت جهانی و فرج آل محمد (ص)است .) سپس امام (ع) فرمود: زیرا سومین کسی که نزد این دو نفر حاضر می شود ملکی است که برای آن دو طلب مغفرت از پروردگار می کند و هیچگاه نمی شود که دو نفر با هم جمع شوند وبیاد ما باشند مگر آنکه خداوند نزد ملائکه به آندو مبا هات می نماید.، پس وقتی نزد یکدیگر حاضر شدید مشغول گفتگو از ما اهلبیت شوید زیرا در ملاقات شما با یکدیگر و گفتگویتان درباره امر ما (حکومت جهانی ما)  زنده شدن امر ما وجود دارد و بهترین مردم پس از ما کسی است که سخن از امر ما براند و مردم را بیاد ما بیندازد. با این روایت روشن می شود که صحبت از امام عصر ارواحنا فداه و آماده شدن برای حکومت جهانی آن حضرت و دعا برای تعجیل فرج آن بزرگوار چقدر نزد پروردگار اهمیت دارد و ما چقدر از آن غافلیم و شیطان چقدر ما را از این مسیر منحرف نموده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 19:47  توسط سپیده رویایی  | 

 

اسلام و عليك يا صاحب الزمان .

اسلام و عليك يا ابا صالح المهدي .

اسلام و عليك يبن حسن عسكري عليه السلام.

 

با سلام خدمت مولا صاحب الزمان

و

تمامي سربازان مولا .

وبلاگم تازه كاره ولي ان شا الله به لطف پروردگار روز به روز پر بار تر ميشه البته با نظرات و پيشنهادات زيباي شما .

 

خدايا ! فرج مولا صاحب الزمان را نزديك بفرما .

خدايا ! من و تمامي عاشقان مولا را از سربازها از نوكرانش قرار ده

خدايا ! در روز محشر ما را مورد شافعت امير المومنين خانم فاطم زهرا صديقه كبري (س) و حسين بن علي عليه السلام قرار ده .

خدايا ! سايه مقام معظم رهبري را از سايه ملت غيور ايران كم مكن

خدايا ! تمامي مريضان ، تمامي كساني كه درد بي درمان دارند مورد شفاعت خويش قرار ده

و خدايا ...

يا علي ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 18:49  توسط سپیده رویایی  |